احوال حج_۲۱/تبلور امت واحده؛ باور کنیم سکه به نام محمد است


به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، سجاد محقق در ادامه روایت خود از سفر حج گفت:

تفاوت عمره و حج به نظرم خیلی زیاد است. عمره یک سفر زیارتی مثل سفری است که به مشهد و کربلا می‌رویم با همان مختصات. اما حج یک فضای متفاوت است؛ امت واحد را در حج می‌شود دید.

افرادی که عمره می‌آیند را اگر نگاه کنید معمولاً قشرهای مرفه جوامع اسلامی هستند چون عمل مستحبی است اما حج چون عمل واجب است، معنی استطاعت هم همانطور که گفتم در ایران و کشورهای دیگه مقداری متفاوت است و درباره استطاعت بدنی هم خیلی‌ها حاضرند با هر شرایطی و با هر سختی به حج بیایند، همین موضوع تفاوت عمره و تمتع را رقم می‌زند.

در عمره افرادی که دستشان به دهنشان می‌رسد را می‌بینید ولی در حج آدم‌هایی را می‌بینید که از هر قشری هستند و این گزاره «باور کنیم سکّه به نام محمد (ص) است» را وقتی در مسجدالنبی نماز خوانده می‌شود می‌توان حس کرد.

یعنی وقتی نگاه می‌کنید می‌بینید از هر رنگ و جنسی آدم در این مسجد است؛ این امت واحده خیلی مهم است، این ارتباط با مسلمان‌ها یعنی وقتی برمی‌گردی از حج و می‌گویند مسلمان‌ها اگر قیام کنند فلان اتفاق را رقم خواهند زد می‌فهمی که در مورد چه جامعه‌ای حرف می‌زنند.

شاید هیچ وقت این جمعیت را کنار هم جای دیگری نتوانیم ببینیم، آدم‌هایی که هم‌عقیده و هم‌باور ما هستند.

پیش از سفر حج، زنگ زدم آقای رضا امیرخانی خداحافظی کنم گفت سجاد رفتی تا حالا؟ گفتم عمره رفتم؛ تعبیر خیلی قشنگی داشت و گفت که می‌بینی که عمره مقابل حج مثل «اسکرین سِیوِر» است؛ یک نمای لحظه‌ای و کوچک از سفر تمتع؛ واقعاًهم این را حس کردم.

حج (در واقع مکه و مدینه) یک کوه آتشفشانی است که فصل فورانش موسم حج است و طبیعتاً در عمره این آتشفشان خاموش است و دیدن آتشفشان خاموش جذابیت آتشفشان فعال را ندارد. این قشنگ‌ترین خداحافظی و قشنگ‌ترین توصیفی بود که یک نفر از حج داشت.

 

.

انتهای پیام/



منبع: خبرگزاری تسنیم

ماجرای ۳ نام فارسی و ایرانی در مسجد‌الحرام


به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم،‌ «چراغستان خاموش و مسجد بی‌محراب» سفرنامه متفاوتی از حج است،‌ «چراغستان خاموش و مسجد بی‌محراب»، خاطره‌ها و برداشت‌هایی از سفر حجاز است، اما یک سفرنامه معمولی که در آن به درج خاطرات روزانه اکتفا شده باشد یا یک نوشته مستقل درباره موضوعی خاص نیست. در این کتاب، علاوه بر خاطره‌های سفرحجاز، برداشت‌های نگارنده از روح اعمال، باطن اماکن و وضعیت فکری _ عقیدتی حاکم بر این سرزمین نیز عنوان شده است.

مطالب کتاب در دو فصل تدوین شده است. فصل اول، چراغستان خاموش که خاطره‌های سفر مدینه را در بر می‌گیرد. فصل دوم با عنوان مسجد بی‌محراب نیز به خاطرات سفر مکه اختصاص یافته است. علاوه بر این‌ها، مباحث تاریخی و احکام نیز در کنار خاطرات قرارگرفته تا مطالب کتاب، سندیت یابد و به اصالت آن‌ها خدشه‌ای وارد نشود.

حج 1404 ,

زیارت غار ثور و بازگشت به ایران، کعبه و روح طواف، آغاز احرام، سفر از کجا به کجا، صورت مسجدالحرام، خانه زهرا(س) و علی(ع)، وداع با مدینه، زیارت دوره در مدینه و تحولات مسجدالنبی، عناوین بخش‌هایی از کتاب را تشکیل می‌دهند.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:‌

«نگارنده دریافت که در جوار کعبه سه نام فارسی و ایرانی وجود دارد که می‌تواند ناشی از حضور فرهنگ تأثیرگذار ایرانی در سرزمین عربستان و قبله‌گاه مسلمانان باشد؛ «شاذروان»، «میزاب» و «زمزم».

شاذروان یا شادروان واژه‌ای فارسی است که ریشه آن در زبان پهلوی شاتوران به معنی فرش است. شادروان را به معنی پرده بزرگ نیز معنی کرده‌اند مانند سراپرده‌ای که پیش در خانه و ایوان پادشاهان می‌کشیده‌اند. هم‌اکنون نیز نمونه چنین پرده‌هایی را در جلوی ایوان‌های کاخ گلستان تهران و نارنجستان قوام در شیراز می‌توان دید. همچنین این واژه را به معنی زیرکنگره عمارت‌های عالی مانند کنگره قلعه و کاخ پادشاهان و یا بنیاد و اصل و اساس و دیوار و حصار و بند (سد) معنی کرده‌اند، همان گونه که پیش از این اشاره شد حلقه‌های فلزی نگه دارنده پرده کعبه را در سنگ‌های شاذروان کار گذاشته‌اند.

تقریباً تمام معناهایی که در مورد واژه شاذروان ذکر شد، در مورد این قسمت از خانه کعبه صدق می‌کند. به عبارتی شاذروان هم به نوعی با پرده خانه کعبه در ارتباط است و هم بنیاد و شالوده کعبه بر آن نهاده شده است. نمونه چنین واژه‌ای در فارسی سد معروف شادروان شوشتر است که از زمان ساسانیان تاکنون باقی مانده است.

واژه فارسی دیگر میزاب است که عنوان عربی تنها ناودان خانه خداست. علامه دهخدا میزاب را آبریز ناودان آب‌گذر و آبراهه معنی کرده و می‌نویسد: «این کلمه بی‌شک فارسی فراموش شده است از میز، مخفف میزنده با ماده مضارع میزیدن و آب این کلمه فارسی است که به زبان عربی رفته و عرب آن را به صورت مئزاب حفظ کرده ولی در فارسی ناودان جای آن را گرفته است»؛ از طرفی لغت شناسان بزرگی چون فیروزآبادی، سیوطی، جوهری و جوالیقی بر فارسی بودن این واژه تأکید دارند.

سومین واژه فارسی در مجموعه مسجد‌الحرام نام چاه زمزم است. زم به فارسی به معنای آهسته است و زمزم یعنی آهسته آهسته. از طرفی زمزم دعای زیر لب و آهسته زرتشتیان در هنگام غذا خوردن و غیر از آن است. عرب‌ها نیز از این واژه به عنوان زمزمه کردن دعاها و آیه‌های قرآنی استفاده کرده‌اند و در جایی آن را آب بسیار زیاد توصیف کرده‌اند. ناگفته نماند که حضور زبان فارسی و فرهنگ ایرانی در عربستان به این سه واژه محدود نمی شود. روی برچسب‌های ظروف حاوی ماست، که بین زائران توزیع می‌شد، نوشته شده بود «لبن الطازج» که واژۀ دوم همان «تازه» خودمان است که آن را در زبان عربی این گونه می‌نویسند.»

انتهای پیام/1290



منبع: خبرگزاری تسنیم

قلب مدینة‌النبی در دل «مسجد شیعیان» می‌تپد


به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم‌، یکی از سفرنامه‌های حج نوشته شده در سال‌های اخیر‌، «اعترافات شهر خدا» نام دارد که به قلم سید‌مجید حسینی از سوی انتشارات سوره مهر منتشر شده است که با زبانی شاعرانه و پراحساس، ماجرای سفر خود به ریاض و زیارت خانه‌ خدا در شهر مکه را روایت کرده است؛ روایتی که در عین برخورداری از وجه مستندگونه، آکنده از ظرایف ادبی و لطایف فکری‌ است.

حسینی در این اثر ماجرای عزیمتش به حجاز را شرح داده است؛ شرحی پرآب‌وتاب، که سرشار از ظرافت‌های فکری و زبانی است. شور مذهبی مؤلف، در خط به خط این اثر موج می‌زند. زبان او، به تناسب درونمایه‌ اثرش، توأمان از خاک و افلاک نشان دارد. 

حسینی در مقدمه کتاب اشاره می‌کند که در این سفر،‌ 3 پسر همراهم هستند؛ دو درون و یکی بیرون. جنگ و دعوا، قیل و قال و گفت‌وگوی این 3 پسر تمام مسیر سفرم را در هم ریخت و سفرم شده آشتی دادن این دو نفر. پسر اول، جوانی است در درونم که 10 سال پیش در چنین روزهایی به این سرزمین آمد؛ سخت مودب است، اهل قرآن، نماز و همه متون مذهبی. پسر دوم اما سخت بازیگوش است، گوشش به حرف‌ها، متن‌ها گرفتار نیست. تو گویی اصلا زاده شده که گوش ببندد و دهان باز کند و البته زبان سرخ سر سبز می‌دهد بر باد… پسر سومی هم هست که جزء من است اما در بیرونم. بخشی از وجود اما خارج از وجود: پسرم امیر که همراهم است…»

نویسنده در این سفرنامه، تقابل‌های درونی و بیرونی خود را بیان می‌کند‌، که می‌توان آن‌ها را بازنمودی از تقابل امر الهی و امر دنیوی نیز دانست. 

این سفرنامه که در سال 92 منتشر شد،‌ شامل روزنوشت‌های حسینی در سفرش به کشور عربستان و شهرهایی همچون ریاض، مکه، مدینه و … است که سفر به شهرهای مکه و مدینه آن در سال 92 انجام شد و سفر به ریاض آن نیز به گفته نویسنده چند سال پیش از آن انجام شده است.

حسینی معتقد است درباره سفر حج سه نگاه وجود دارد و تا با آن آشنا نباشیم نمی‌توانیم درکش کنیم. برخی گمان می‌کنند در سفر حج با تن خوبمان سفر می‌کنیم و وقتی به مکانی چون آمریکا می‌رویم، با تن بدمان سفر می‌کنیم. در حالیکه با همه وجودمان به هر سفری می‌رویم به ویژه حج. در حقیقت هر یک از ما یک بسته کامل از خوبی، بدی و تن و روحمان هستیم. زمانیکه می‌رویم حج اینگونه نیست که به بازار و جلوه‌های شهری و زیستی پیرامون مکه توجه نمی‌کنیم مثلا تجربه رفتن به «کِی اِف سی»، سانسورش می‌کنیم و کسی هم که می‌رود به آمریکا نمی‌آید بگوید رفتم به فلان مسجد در فلان ایالت یا منطقه.

آنچه می‌خواستم در این کتاب بگویم این است که؛ همه قاطی پاطی هستیم. هم خوبیم و هم بد، حال با چربش کفه ترازوی وجودمان با اندکی به نفع یکی از طرفین. و حتی خودمان هم نمی‌توانیم تفکیک کنیم که خوبیم یا بد. برای همین است که معتقدم با همه وجود متناقضمان با جهان پیرامون مواجه می‌شویم حتی در سفر حج.

در بخشی از این سفرنامه می‌خوانیم: 

«و تو اگر روزها، زیر سنگ‌های مرمرین و مناره‌های ایتالیایی‌ساز مسجد پیغمبر، دنبال مدینه بگردی، وقتت را هدر داده‌ای. مدینه‌ای که از عرق جبین انصار و مهاجرین ساخته شد، قرن‌هاست زیر حشمت و جاه سلاطین عثمانی و سعودی مدفون شده و برج‌ها و مناره‌های بلند روی آن را پوشانده است، اما سینه سوخته مدینه، هنوز در جایی نفس گرم خود را به آسمان هدیه می‌کند؛ «مسجد شیعیان».

حج 1404 ,

«مسجد شیعیان مدینه» را شیخ عمری، روحانی دل آگاه شیعه، سالیانی پیش به مدد کد یمین و عرق جبین‌اش ساخت. جوی آبی مصفا، چند نخل خرمای خمیده، پرده سیاه «السلام علیک یا اهل بیت النبوه» و ریگ‌های حاکی از سال‌های رنج و محنت، حاصل عرق جبین این مرد خداست و به پاداش این کار سی سال را در زندان گذرانده و بارها حکم «اعدام» گرفته. این داستان را که می‌شنوی، احساس می‌کنی تازه جایی بوی مدینه می‌دهد. بوی حسن بن علی(ع)، علی‌ بن‌ الحسین(ع) و رنج و محنت فاطمه(س).

قلب مدینة‌النبی در دل «مسجد شیعیان» مدینه می‌تپد و تا مدینه هست، مناره‌های این مسجدالنور تا عرش، ناله‌های محبین را می‌برد. پس باش تا به اقتدای علی(ع) دمی را در نخلستان شیعیان بیاسایی و با زائران عرشی مدینه اهل البیت نبی(ص) را زیارت کنی:

«السلام علی ائمه الهدا و ساده الولاه و ذاده الحماه و اهل الذکر و اولی الامر و بقیة‌الله و خیرته.

حالا وسط این همه برندهای آمریکایی و تبلیغات خارجی در بازار بن سلطان، یک نمایشگاهی برپا کرده‌اند، در حمایت از فلسطین. نمایشگاه جالبی هم هست؛ عده‌ای جوان نقاش نشسته‌اند و روی بوم‌های بزرگ نقاشی طرح‌هایی در حمایت از فلسطین می‌کشند. بعضی از بوم‌ها به 3متر هم می‌رسد و بعضاً طرح‌های خیلی جالبی هم کشیده‌اند. جالبتر اینکه وسط پاساژ بزرگ خیابان بن سلطان بنرهای بزرگی نصب کرده‌اند و روی آن به زبان انگلیسی مباحث تاریخی مرتبط با موضوع فلسطین و همین طور عکس‌های تاریخی و توافقنامه‌ها را چاپ کرده‌اند.»

تناقض‌های جالبی دارد این فضای بازار برندها با تابلوهای تاریخی حمایت از فلسطین. جالب‌تر اینکه جایی را هم برای نقاشی بچه‌ها گذاشته‌اند و پیام‌های کودکانه آنها را روی قطعات برچسب کوچک چسبانده‌اند به تابلوها! به هر حال این کارشان هم ابتکار خوبی است؛ هم برای زائران جالب توجه است و هم فضای برعکسی را وسط برندبازی عرب‌های جوان ساخته. البته معلوم نیست این دم و دستگاه اولاً چرا نزدیک حرم نبوی نیست و ثانیاً اصولاً کار کیست؟ اینجا از وزارت امر به معروف و نهی از منکر و شرطه‌ها و أمن العام‌ها هم خبری نیست. آرمشان که در عربستان حتی روی دستشویی هم هست – که یعنی ما هستیم- اصلاً اینجا پیدایش نیست. به نظر این کار هم مثلا کار بخش غیردولتی است. دولت می‌خواهد در آن نقشی نداشته باشد تا به رفقای آمریکایی‌شان برنخورد.»

انتهای پیام/



منبع: خبرگزاری تسنیم

نویسنده‌ای که از تشییع شهید آوینی به حج مشرف شد


به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم‌، «پرستو در قاف» سفرنامه حج علیرضا قزوه است که در سال 72به این سفر مشرف شده است. متن کتاب به صورت یادداشت‌های روزانه است و مضمون بیشتر ادبی و تاریخی است. طبع لطیف شاعرانه قروه موجب شده که در جای جای این سفرنامه تراوشات ادبی و ذوقی جریان داشته باشد.

قزوه در هر بخش از سفرنامه خود بیت‌هایی از بیدل و سعدی و… و حتی شعرهای خود را ذکر کرده است‌، او گریزهایی نیز به «سفرنامه ناصرخسرو» و «خسی در میقات» جلال آل احمد داشته و بیشترین تاثیر را از سفرنامه جلال گرفته است.

سفرنامه قزوه تنها به ذکر وقایع سفر خلاصه نمی‌شود،‌ او به هر جایی که می‌رسد تاریخچه‌ای می‌گوید، اگر جا داشته باشد از زمان حضرت آدم تا صدر اسلام و گاهی تا حکومت آل سعود. تاریخ گفتن‌ها در مورد مسجدالنبی و مسجدالحرام آمده تا شیعیان نخاوله در مدینه و مسجد کوچکی در میان منا که اثری از آن نمانده است.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «بوی مدینه می‌آید. این را از نم نم باران فهمیدم. دل‌ها بی‌تاب‌اند و چشم‌ها گریان. سمت چپمان مسجد شجره است. کم کم شهری سپیدپوش به استقبالمان می‌آید و من چقدر دوست دارم بقیع را ببینم و چقدر دلم می‌خواهد مدینه را بغل کنم و سرش را بگذارم روی شانه‌هایم.»

 کنجکاوی قزوه باعث شده چیزهایی را در طول سفرش ببیند که از نگاه اکثر حاجیان دور می‌ماند. خارج از برنامه‌های کاروان، در مدینه و مکه می‌گردد و دنبال نشانه‌هایی از تاریخ می‌گردد، تا خود را در آن برحه ببیند. عربی را نسبتاً می‌داند، سراغ حاجیان کشورهای مختلف می‌رود و به بهانه تعارف پسته‌ای سر صحبت را باز می‌کند. با مصری‌ها و نیجریه‌ای‌ها و ترک‌ها و… بحث‌هایی دارد، اما هیچ‌گاه آبش با سعودی‌ها در یک جوی نمی‌رود. نویسنده همراه با کاروانی است از خانواده شهدا و جانبازان و تعدادی از اهل ادب، گرچه اثر زیادی از همسفران و فضای کاروان در کتاب نیست.

ماجرای تشرف قزوه به حج نیز در نوع خود جالب است،‌  سال 72 است، قزوه در میان تشییع‌کنندگان شهید آوینی موج می‌خورد که به او خبر می‌دهند اسمش درآمده و امسال راهی حج است. از همان‌جا جر وبحث با نفسش شروع می‌شود که سید مرتضی آوینی به خدا رسید، تو می‌خواهی بروی خانه خدا چه بگویی با این احوالاتت! این حساب‌کشی‌ها از خود ادامه دارد تا رمی جمرات که می‌گوید شیطان هفت بار مرا سنگ زد و در میان گریه‌ام به من خندید!

«پرستو در قاف» از حال و هوای روزهای جنگ نیز بی‌بهره نیست؛ برای مثال نویسنده از مسجد شجره با جمله «مسجد شجره بوی شب عملیات می‌داد» یاد می‌کند. وجه تسمیه عنوان کتاب «پرستو در قاف» این است که «پرستو» نام پرنده‌ای است که از جهت سفرهای طولانی مشهور است و «قاف» هم عالم قرب خداوند و نیز تلفظ نام پنجاهمین سوره قرآن است. طبع شاعرانه نویسنده در کنار اطلاعات تاریخی که در مورد مکان‌های مذهبی متفاوت بیان می‌کند، ویژگی خاصی به این اثر بخشیده است.

انتهای پیام/



منبع: خبرگزاری تسنیم

غوغایِ قیاسِ قلب؛ از کانی‌مانگا و بهشت‌ زهرا تا احد و بقیع


به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، گلعلی بابایی نویسنده کتاب”غوغای غبار” در ادامه روایت خود از تجربه حج تمتع و نگارش سفرنامه گفت: 

همانطور که همه اتفاقات جبهه را روزانه می‌نوشتم، در سفر حج هم یادداشت‌هایی می‌نوشتم. بعد از اینکه حسین بهزاد گفت همه را باید کامل بنویسی و تبدیل به سفرنامه کنی، جدی‌تر نوشتم. 

چون آمدن من به حج به واسطه کتابی بود که برای جبهه نوشته بودم، پس باید این جا هم حق جبهه را ادا می‌کردم. مثلاً بقیع را با شهدای گمنام، احد را با عملیات تنگه کانی‌مانگا، دهکده حضرت رسول (ص) را با عرفه قیاس می‌کردم که به نوعی یاد شهدا هم باشد.

نقطه اوج جذابیت،‌ آنجا بود که به طواف می‌رفتم و دور کعبه یاد شهدا بودم و با خدا نجوا می‌کردم. هر سال ایام حج این کتاب را مرور می‌کنم، نوشته‌های خاطره‌انگیزی دارد و گویی اصلاً نوشته‌ها فراتر از چیزی شده که در ذهنم بود.

در نگارش آن سعی کردم از سفرنامه‌های قبلی مثل آثار “جلال آل احمد” و “دکتر شریعتی” الگو بگیرم. نگارش کتاب طوری‌ست که اگر کسی توضیح‌المسائلی همراه نداشته باشد می‌تواند مناسک حج را یاد بگیرد. در کنار آن، موقعیت جغرافیایی مکه را هم سعی کردم به خوبی توصیف کنم.

در نهایت محتوای کتاب طوری شد که بیشتر کسانی که آن را خواندند، اظهار لطف داشتند و دلیل آن چیزی نبود جز اینکه آنچه به قلم آمد، شاید از توان خود من فراتر بود و لطفی از طرف حضرت حق و شهدا که توفیق دادند من این کار را انجام دهم.

 

.

 

 

 



منبع: خبرگزاری تسنیم

احوال حج/از مدینه‌تااُحُد؛ با قدم‌های زهرا و دردانه‌‌هایش(ع)


به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، حامد عسکری نویسنده کتاب “خال سیاه عربی” در ادامه روایت خود از سفر حج و نگارش سفرنامه‌اش گفت:

اگر مشرّف شدید مکه و مدینه، همت کنید کم بخوابید، شب‌ها شروع کنید قدم زدن؛ بالاخره در این هزاران قدمی که می‌روی یکی از قدم‌ها بر قدم رسول‌الله، امیرالمؤمنین، حضرت زهرا، امام رضا و حجةبن الحسن علیهم السّلام منطبق می‌شود.

اگر مشرّف شدید مدینه، یک بار تا کوه احد پیاده بروید، بلوار حمزه سیدالشهدا همان مسیری بوده است که حضرت صدیقه هر روز دست دو آقازاده‌اش(ع) را می‌گرفته و می‌رفته آنجا گریه می‌کرده است.

یک بار که قدم‌هایتان منطبق شود بس است و می‌فهمید چقدر نسخه اسلام شیعی، نسخه درستی است و چقدر دلارهای نفتی ممکنه تو را پوچ کند و برساند در تناقضی که حوله، حوله احرام است ولی باورت نمی‌شود جهان سرمایه‌داری حوله احرام می‌زند با برند دلچه‌گابانا، آدیداس، نایک، ورساچی و یکی بخر سه تا ببر و طرح تعویض و مسخره‌بازی‌هایی از این دست.

اگر حاجی هستی و این فیلم را در مکه می‌بینی؛ در ترافیک‌های مکه و بوق‌زدن‌ اتوبوس‌ها در تونل‌های منتهی به شعب ابی‌طالب منطقه عزیزیه یاد من بیفت یا اگر در خانه‌ات هستی و این فیلم را می‌بینی و دلت حج می‌خواهد الهی خدا به‌زودی نصیبت کنه؛ ولش کن اذیت‌تون نکنم…

 

 

.

انتهای پیام/+



منبع: خبرگزاری تسنیم